آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - حديث رهپويان فضيلت - شکوهيان حسن
حديث رهپويان فضيلت
شکوهيان حسن
مرورى بر كتاب (شرح چهل حديث) حضرت امام خمينى(ره)
يادمان امام, ارزش گذارى و حرمت نهادن به همه كسانى است كه به فضيلت ها عشق مى ورزند و به سنت جهاد و شجاعت و پايمردى ارادت مى ورزند. در مورد شخصيت هاى تاريخى و علمى, يكى از مشكلات قابل بررسى اين است كه معمولاً در زمان حياتشان كمتر شناخته مى شوند, چون تا زمانى دراز نگذرد و حادثه اى فرصت بسط پيدا نكند و مثل غنچه اى باز نشود و به گل ننشيند و از اجمال به تفصيل در نيايد و راز دل خود را آشكار نسازد, ناشناخته خواهند ماند.
بدون شك شناخت ابعاد گوناگون امام خمينى نياز به گذشت زمان, انديشه اى ژرف نگر و با انصاف و نگاهى تيزبين دارد كه بتوان اين احياگر بزرگ معاصر را با همه تنوّعش باز شناخت و به ديگران نيز شناساند.
اين قلم از سر عشق و ارادتى كه به فضيلت هاى جاودانى دارد و از آن جا كه تبلور آنها را در چهره آن حضرت مى بيند مى كوشد تا با بى بضاعتى خويش و تنها به خاطر پاسداشت اين الگوى بى نظير عصر حاضر, تنها به بررسى بخشى از وجود ايشان, يعنى نگاه عرفانى و اخلاقى, آن هم تنها در يك اثر از منظر عرفان بپردازد و معتقد است كه بايد اعتدال را در معرّفى انديشه و سنّت فكرى و عملى آن حضرت راعى بود; چرا كه تأكيد فراوان بر يكى از ابعاد وجود آن حضرت مى تواند پرده اغفالى بر ساير ابعاد بكشد و اين خطرى است كه همگان بايد از آن اجتناب نمايند. به خصوص كه بسيارى از اين ابعاد ميوه ها ريشه هايى هستند كه بايد به جد شناخته شوند. فى المثل احياگرى امام و قرار دادن ايشان در رديف احياگران دينى كه هم دردمند هستند و هم به حيات دينى همراه با حيات سعادتمند انسانى اعتقاد دارند, به مراتب شايسته توجّه بيشترى است تا فرو شدن در يك بحث انتزاعى همچون تئورى حكومت; زيرا دراين انديشه, حكومت ابزار و وسيله اى براى احياى دين و ديانت انسانى جامعه بشرى است. مگر نه اين است كه گفته مى شود قدرت وثروت از آفات و و سوسه هاى دنياخواهان و دنياداران است و نبايد بر گرد آن رفت, مگر نگفته اند كه لازمه سلوك عرفانى دست شستن از ثروت و قدرت است و پارسايى با عجز و فقر مناسب تر است.
امّا امام عارفى بود كه سياست را به خدمت گرفت و از آن ابزارى ساخت براى سعادت جامعه, و اين ممكن نبود مگر اين كه ابتدا بتوان به معرفت و عرفان حقيقى نقبى زد وسپس ثروت و قدرت را به استخدام در آورد و از آنان براى سعادت بشر سود برد.
او هم فكر دينى را احياء كرد و هم به احياى جامعه دينى پرداخت. ايشان خداوند را عزيز مى ديد و به عزت مسلمانان بسيار مى انديشيد و آن را به عنوان آرزوى جاودان خود سر لوحه برنامه هاى خويش قرار داد.
گر چه به جز زمينه هاى فقهى و اصولى بيشترين عنايت را حضرت به عرفان و تأليف آثار عرفانى داشته اند, اما من من خواهم بر اين نكته اصرار وزرم كه چون حضرت امام يك شخصيّت اسلامى و تبلور دينى جامع و كامل است پس بايد به تمامى ابعاد وجود ايشان پرداخت, نه اين كه به قول حضرتش فقط يك ورق را بگيريم و ساير ورق ها را حذف كنيم.١
به هر تقدير اميد است كه گراميداشت يادمان يكصدمين سال تولّد ايشان منجر به تولّد فضايى براى مطالعه و بررسى و نقد و تحليل انديشه هاى بلند و آسمانى ايشان شود.
بر اساس آنچه گفته شد, سعى خواهيم داشت تا نيم نگاهى از سر ارادت به يكى از آثار بلند عرفانى حضرت امام يعنى كتاب (شرح چهل حديث) بيندازيم تا فرصتى براى تذكّر به خود را بيابيم.
مرورى اجمالى بر شيوه تنظيم و موضوعات متن
قصّه اين كتاب, قصّه دريادار پير و باتجربه اى است كه مى خواهد سبكباران ساحل را ترغيب نمايد تا در اين بحر انسانى عوطه اى خورند و قطره اى از لذّات روحانى آن را بچشند.
او مى خواهد آب در ديواره هاى قايق تنشان بزند. منفذى ايجاد كند, سوراخ نمايد, تا با آن گلاويز شوند. لحظه اى در درياى نيستى, تن حيوانى شان را رهسپار كنند و دوباره دستشان را بگيرد و از زير آب درآورد, و شاهد نفس كشيدن عميقشان در دنياى تازه اى باشد; تا در خوف و رجايى قرار گيرند; در تمرين و ورزش براى رسيدن به جان, دست وپنجه نرم كنند, شايد كه روزى از راهيان اين بحر گردند و به قلّه قاف رهايى و آزادگى دست يابند.
لذا, كلام خويش را چنين آغاز مى كند:
خدايا از آنچه مختص اولياء در گاه است ما را نصيبى ده لشكر شيطان و جهل را از مملكت قلوب ما خارج فرما و جنود علم و حكمت و رحمان را به جاى آنها جايگزين كن و ما را با حبّ خود و خاصّان در گاهت, از اين سراى در گذران و در وقت مرگ و بعد از آن, با ما به رحمت خود رفتار فرما. و عاقبت كار ما را با سعادت قرين كن. به حق محمّد و آله و الّطاهرين. صلوات الله عليهم اجمعين.
اين اثر مشتمل بر سه بخش است: مقدّمه ناشر و مؤلّف, متن كه حاوى شرح چهل حديث است, وبخش پايانى كه مجموعه اى از فهرست هاى متنوّع مندرجات, آيات, روايات عربى و فارسى, اشعار, اعلام, لغات, كتاب ها, واژگان و نمايه و اصطلاحات, منابع, پاورقى ها و نمونه استنساخ. حدود يك پنجم از حجم كتاب به فهرست ها اختصاص دارد و مجموعه اى است بسيار نفيس وارزشمند كه دربازيابى مطالب متن براى خواننده مى تواند بسيار كار ساز باشد و به طرز بسيار شايسته اى تدوين شده است.
مقدّمه ناشر, خلاصه اى است از بحث سنّت (اربعين نويسى) و در محتواى كتاب اشاره شده است به اين كه:
كتاب حاضر در اصل, تقريرات امام خمينى بوده است كه مضامين آن در مدرسه فيضيّه و ملاّ صادق در قم براى شاگردان خود ايراد فرموده بودند و سپس تصميم گرفتند كتابى در همين زمنيه تأليف كنند و اين كتاب را در ١٣٥٨ هـ. ق به پايان آوردند.٢
سى و سه حديث از احاديث اين دفتر, مربوط به اخلاقيّات و مهلكات و منجيّات و هفت حديث آخر در باب اعتقادات و معارف است. روش معظّم له در توضيح احاديث چنين است كه ابتدا حديث را نقل مى كند, سپس آن را به فارسى ترجمه مى نمايند و آنگاه كلمات اصلى حديث و گاه غالب تعبيرات و كلمات آن را شرح و معنا مى كنند و در معناى حديث متعرّض نكته اى كه شرح آن سودمند است مى شوند. پس از فراغ از شرح تعبيرات و اصطلاحات و تمهيدات لازم, به شرح متن مى پردازند. آن گاه طيّ چند (فصل) شرح گفتار را پايان مى برند.
همان طور كه ياد شد سى و سه حديث اوّل مربوط به مسائل اخلاقى است; كه در آن وجهه همّت مصنّف بزرگوار كتاب, تمويهات نفس را آشكار مى سازند و مفاسد هر يك از ذمايم اخلاقى را همچون كبر, ريا, غضب و حسد را شرح مى دهند.
در خلال مطالب, مواعظى درج نموده اند كه دربازداشت نفس از معصيت سودمند قرار مى گيرد. در هر باب, به آياتى از كلام آسمانى استشهاد مى نمايند و گه گاه از سخنان ارباب ضماير پاك نيز سود جسته اند. كه در بين آنان در درجه اوّل معلّم روحانى و ارجمند خودايشان مرحوم (شاه آبادى) است كه در زمان تأليف كتاب در قيد حيات بوده اند.
چنان كه گفته شد آن چه در شرح اين روايات مطمح ومطرح نظر معظّم له بوده, بيدار ساختن خواننده و تنبّه دادن به اوست, كه از مباشرت لذّات دست بردارد و مباشر اعمال صالح گردد و با طيّ طريق سلوك, خود را از صفات بد و ناپسند مبرّا سازد. تا به فيض هدايت نايل گردد. و با ايمان درست و عمل پاكيزه خداى خويش را ملاقات كند. مصنّف بزرگوار كه معلّم بزرگ اخلاق بوده اند, در اين كتاب بياناتى عالى و قوى و مؤثّر دارند كه در شدّت تأثير و نفوذ قلبى مى توان گفت در وقت تحرير مطالب, سرِّ ايشان از عالم قدس فايض بوده است.
هفت حديث آخر كتاب در شرح مطالبى است كه در شمار سنگين ترين و در عين حال عالى و نفيس ترين مطلب و مباحثات عرفانى قرار مى گيرد. مباحثى از قبيل جبر و تفويض عرفانى, بحث در ذات واسماء و صفات حق تعالى, شناخت بارى و آفرينش آدم بر صورت او و مانند آن. اين حديث ها كه همه بنيه و جنبه عرفانى دارند, هر يك از مستندات محكم عرفان است. طبعاً ايشان به مذاق عرفان تفسير كرده اند. اما در جاى خود متذّكر شده اند كه حمل اين آيات و روايات برمعانى عرفانى به سائقه شخصى نبوده و بر طبق اهواى كسان تفسير نكرده اند, بلكه اينها معارفى است كه اصحاب حال و ارباب علوم افاضى با معيارى كه همان ضمير صافيِ برخوردار از فيض هدايت ايشان است, به دست داده اند و در عين حال كلام الهى را منزّه از كنه يابى دانسته اند وعلم آن را مخصوص انبياء و ائمّه شمرده اند. امام خمينى در عرفان نظرى ممحّض بوده اند و در شرح اين احاديث به طرح مباحث نفيس عرفانى پرداخته اند, امّا چنان كه فرموده اند همه جا توجّه داشته اند كه عقايد غير مستفاد از شرح را در شرح خويش وارد نسازند و بر وفق منهج مستقيم شرع گام بردارند وگاه به تناسب به ايرادات اهل قشور نيز پاسخ گفته اند. (ص٢ـ١)
و امّا متن با نقل متن عربى هر حديث, ترجمه و سپس شرح آن ادامه مى يابد. در حديث اوّل حضرت امام, به شيوه دانشمندان علم حديث و سنّتِ گرفتن اجازه روايات, برخى از سلسله اسناد خود را پشت به پشت تا محمّد بن يعقوب كلينى نقل فرموده اند و سپس با ذكر اوّلين حديث كه مربوط به سخنان گهر بار نبوى است و در باب جهاد با نفس است, كتاب را مزيّن مى فرمايد و به ترتيب به ذكر و شرح مباحث چهل گانه كتاب.
شيوه شرح ايشان مبتنى است بر ذكر مقدّمه, بيان مقامات, كه در ذيل هر مقام, فصل بندى مى نمايند و در هر فصل به نكته اى متعرّض مى شوند.
از نظر حجم مطالب كوتاه ترين شرح, مربوط است به حديث نهم كه در باب (نفاق) است و شرح آن در چهار فصل و پنج صفحه صورت گرفته است و مفصّل ترين آن مربوط به حديث بيست و نهم مى باشد كه در باب (وصاياى رسول اكرم (ص) به امير مؤمنان(ع)) است كه با يك مقدّمه و هفت فصل به شرح آن پرداخته است.
كتاب چهل حديث پيش از اثر حاضر به چند صورت به چاپ رسيده است, يك بار چهار حديث از آن همراه با شرح از سوى انتشارات (اطلاعات) و سپس انتشارات (طه) در قزوين آن را منتشر ساخته است و مركز نشر فرهنگى (رجا) نيز آن را ديگر بار به چاپ رسانيده است.
از نكات بسيار برجسته وشايان توجّه چاپ حاضر, تهيّه توضيحات جامع در عين حال منقّحى است كه در پايان شرح هر حديث آمده است و اطلاعات وسيع و متنوّعى را به خواننده ارائه مى دهد.
منبع اصلى اين اثر اصول كافى است و بيشترين حديث از جلد دوم (اصول كافى), كتاب (ايمان و كفر) انتخاب شده است كه بيست و شش موضوع را در بر مى گيرد. همچنين از كتاب (توحيد) اصول كافى شش حديث انتخاب و شرح شده است و به ترتيب از كتاب هاى فضل العلم سه حديث, از كتاب هاى (الدّعا) و (جنائز) و (العقل والجّهل) هر كدام يك مورد انتخاب و شرح شده اند و (حديث سى و سه) از (روضه كافى) نيز نقل و شرح شده است و اوّلين حديث مربوط است به (كتاب جهاد از فروع كافى).
تاريخچه و سير تحوّل سنّت اربعين نويسى
عشق به پيامبر و قداست سخنان او چشمه فيّاضى را در تمدّن اسلامى جارى ساخت هرزمان تشنگان معرفت را سيراب مى كند و آنان را به وادى محبوب روانه مى سازد. يكى از اين چشمه هاى فيّاض, سخنى است كه گفته مى شود از زبان مبارك حضرتش صادر گرديده و موجب سنّت (اربعين نويسى) در حوزه اسلامى گرديده است.
بنابر آنچه كه مشهور است, حضرت فرمودند:(من حفظ على امّتى اربعين حديثاً ممّا يحتاجون فى امر دينهم بعث الله عالماً فقيهاً) و اين آغازى شد تا معرفت جويان درياى حقيقت نبوى, هرزمان بر حفظ گنجينه گرانبهاى آموزه هاى حضرتش همّت گمارند و با نوشتن مجموعه اى از احاديث در موضوعات متنوّع, دست به پيدايش اربعيناتى زنند و بدين وسيله ميزان ارادت و عشق و دلبستگى خويش را به آن حضرت نشان دهند.
بر اساس آنچه كه احصاء شده است, فِرَق مختلف اسلامى, تا كنون اربعينات گوناگونى را تدوين نموده اند از جمله: (در فهرست كتب حديث (مكتبه الّظاهريّه) دمشق, چهل و شش كتاب اربعين, در فهرست مخطوطات (دار الكتب قوميّه) قاهره جلد اوّل, نام چهارده كتاب تحت عنوان اربعين و در جلد دوم نام پانزده كتاب تحت عنوان شرح اربعين و در الّذريعه آقا بزرگ تهرانى نام هفتاد و شش اربعين ملاحظه مى شود كه به بيان موضوعاتى همچون احكام فقهى, مسائل عرفانى و اخلاقى, فضايل و مناقب, اصول عقايد و غيره پرداخته شده است).٣
بر خلاف آنچه در مقدمه ناشر كتاب (شرح چهل حديث امام) گفته شده كه تأليف اربعينات از قرن چهارم هجرى معمول گرديده, بررسى تاريخچه سنّت اربعين نويسى, نشان مى دهد كه (اوّلين كتاب اربعين در نيمه سده سوم, توسّط دو نفر از عالمان حديث, همزمان نوشته شده است. نخست اربعين ابو الحسن توسى, محمّد ابن اسلم بن سالم كندى متوفاى ٢٤٢ هـ . ق است كه از ثقات محدّثين خراسان بوده است. ديگر اربعين ابوالحسن توسى, مؤيّد بن محمّد بن على قرشى حافظ, كه از ثقات و پيشوايان حديث بوده و به سال ٢٤٢ هـ . ق در گذشته است).٤
در اعصار بعدى سنّت اربعين نويسى متداول گشته و اربعين هايى در موضوعات مختلف به رشته تحرير كشيد ه شده است, تا جايى كه شمار اربعين ها در سده ششم از چهل كتاب مى گذرد.
چنان كه در تأليفات احمد بن عبدوس بن كامل سلمى سّراج بغدادى متوفاى ٢٩٣ هـ . ق به نام كتاب (الاربعين من مسانيد المشايخ العشرين عن اصحاب الاربعين) برخورد مى كنيم, حاكى از آن است كه اربعين نويسى در سده سوم متداول گرديده است.
نيز در تأليفات عبد الله بن جعفر قشيرى متوفاى ٥٣٣ هـ . ق (كتاب الاربعين من مسانيد المشايخ العشرين من الاصحاب الاربعين من العوالى) مؤيّد اين معنى است.
در تأليفات شيخ منتخب الدّين بن بابويه قمى, صاحب كتاب الفهرست كه به سال ٥٨٥ هـ.ق در گذشته نيز كتاب اربعينى با نام (الاربعون حديثاً من الاربعين فى فضايل امير المؤمنين) ديده مى شود كه حاكى از ورود اربعين نويسى به مرحله فنى مى باشد و به حسب موضوعات خاصّى چون فضايل على (ع) آن هم چهل تن مشايخ حديث كتبى تدوين شده است.٥
شأن عدد چهل در فرهنگ ايران باستان, فرهنگ اسلامى و فرهنگ عامّه
در فرهنگ پر مايه ايران كهن بعضى اعداد از شهرت ويژه اى برخوردارند, چه از جنبه اهورايى و تقدّس و چه از جنبه اهريمنى و شرارت. از جمله عدد هفت و ديگرى عدد چهل. عدد هفت در تحقيقات مختلفى مثلاً كار پرمايه استاد دكتر محمّد معين در كتاب (تحليل هفت پيكر نظامى) به شكل شايسته اى آمده است. امّا عدد چهل كه موضوع بحث اين مقاله است به مثابه عدد كمال و عدد مقدّس مطرح شده است; به گونه اى كه بعثت پيامبر اكرم (ص) نيز در سن چهل سالگى صورت گرفته است.
در متون ايران باستان, در بحث آفرينش جهان هستى, گفته مى شود كه در چهلمين روز از سال آفرينش, آسمان آفريده شد. منشاء آفرينش آدم نيز بذرى بوده كه در دل خاك نهان شد; چهل سال بعد گياهى از آن رست و اولين زوج آدمى از آن بيرون آمد و اين دوره هاى چهل ساله به گونه هاى گوناگون در آفرينش آدم تكرار مى شود.
اين مطلب در معارف اسلامى نيز به گونه اى بيان شده است كه بيانگر آفرينش آدم از خاك در چهل روز است. چنانكه در حديث آمده است:
خمّرت طينه آدم بيدى اربعين صباحاً
دوست چهل روز صبح در گل ما داشت دست
تا چوگل از دست دوست دست به دست آمديم
(عطار نيشابورى)
همچنين گفته شده است كه آدم در ماتم درد هبوط, چهل سال گريست تا خداوند توبه اش را پذيرفت. و همو بر مرگ هابيلش چهل سال نيز گريست. همچنان كه داوود نيز چهل سال گريست تا كه توبه اش را خداوند پذيرفت.
در داستان پيامبران نيز چهل, عددى است قابل توجّه و درخور تأمل.
نوح(ع) در چهل سالگى به پيامبرى برگزيده شد. چهل سال كشتى ساخت و چون آب همه جا را گرفت, هر چه كوه بود چهل ارش زير آب رفت و عجيب است سرگردانى چهل ساله موسى (ع) در تيه, آن جا كه خداوند فرمود:
قال فانّها محرّمه عليهم اربعين سنه. (مائده/٢٦)
گفت خداى: (آن زمين بر ايشان حرام ساختيم چهل سال).
و چهل سال نيكويى خدا با موسى و برگزيده شدنش به رسالت در چهل سالگى و چهل شب وعده خداوند با موسى: واذ واعدنا موسى اربعين ليله و ظلم بزرگ قومش با چهل روز گوساله پرستى كه مغضوب حق شدند و چهل سال در بيابان سرگردان بماندند. يونس چهل روز در شكم ماهى مى ماند. و داستان يوسف كه چون چشمش به مصر افتاد از نور روى او چهل فرسنگ در چهل فرسنگ روشن شد. چهل زن در مهمانى زليخا و در عشق يوسف مى افتند. و سرانجام خواب يوسف بعد از چهل سال راست مى آيد. و در نبيّ اكرم, حبيب خدا, گل سرسبد آفرينش, محمد مصطفى(ص) همه خوبى هاى چهل جمع است. از كمال او در بعثت تا دعوت چهل تن از اقربينش. آن جا كه خداوند فرمود:
وانذر عشيرتك الاقربين و در سخنان اوست و وارثانش كه فرمود: من اخلص الله اربعين يوماً ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه.
مخلصان درگاه الهى چون چهل روز ارادت ورزند خداوند متعال آنان را شايسته دريافت حقايق و معرفت لدّنى نمايد.
و چنين شد كه اين عدد كمال به سيره ائمه نور نيز راه يافت و در گفتارشان نمايان گشت; آن جا كه صادق آل محمّد (ص) فرمودند:
چون مؤمنى بميرد و چهل نفر از مؤمنان حاضر شوند و براى او طلب آمرزش نمايند و به نيكى او شهادت دهند, گناهان او آمرزيده مى شود.
همين جريان در طايفه صوفيه, منجر به سنّت چلّه نشينى مى شود كه به عنوان يكى از احكام سلوك, سالك بايد بر آن صرف وقت نمايد و به عنوان يكى از نمادها و سمبل هاى اجتماعى جايگاه خاصّى در تفكّر آنان پيدا مى كند.
در فرهنگ عامّه نيز با تأثير پذيرى از اين جريان, واژگان گوناگونى همچون چهل بسم الله, چهل تنان, چهلّه, چهل چراغ, چهل مرد, چهل تكّه, چهل دختران و ....شكل مى گيرند.٦
بحثى در باب مفهوم و معناى اعداد در فرهنگ اسلامى
راستى مراد حقيقى و مصداق واقعى اربعين چيست؟
با نگاه و تأمّلى از سردقّت در قرآن و احاديث و معارف اسلامى ديده مى شود كه گاه كلمات و آيات و جملات در آشناترين شكل خود براى مخاطبان بيان گرديده اند به گونه اى كه اگر بخواهيم مفاهيم مورد نظر اين جملات و آيات را دريابيم تنها كافى نيست كه به معانى صريح آنها بسنده كنيم, بلكه همچنان كه دربسيارى از زبان ها ديده مى شود, كلمات, علاوه بر معانى صريح و روشن خود, داراى معانى ضمنى و پنهانى نيز هستند كه اين مطلب تنها در گروشناخت فرهنگ مخاطبان و جامعه زبان آشنا كلمات و جملات است.٧
شايد يكى از بارزترين نمونه هاى بيان اين مطلب در قرآن كريم در سوره (قدر) ديده مى شود. آن جا كه خداوند مى فرمايد: ليلة القدر خير من الف شهر.
مفسّران بسيار كوشيده اند تا تفسيرى مبتنى بر معناى ظاهرى كلمه (الف) بيابند. مثلاً گفته اند كه شب قدر بهتر از هزار ماهِ حكومت بنى اميّه است و يا به راه هاى مختلف ديگرى هر يك سعى كرده اند تا مصداقى براى عدد هزار بيابند.٨
اما راستى كيست كه بازبان عميق قرآن و فرهنگ اسلامى آشنا باشد و نداند كه بدون شك از مصداق هاى ضمنى و پنهانى اين لفظ مبالغه و كثرتى است كه حضرت حق خواسته است در باب فضيلت شب قدر بيان نمايد; يعنى نه بهتر از هزار كه از هر آن چه كه بتوان تصوّر كرد. اما چون مخاطبان اوليّه اين كلام مردم بوده اند كه اين لفظ را در هنگام مبالغه و كثرت شديد به كار مى برده اند, خداوند نيز آن را به چنين صورتى نازل فرموده است.
حديث اربعين نيز تنوّع متنيِ بسيار نقل شده است:
الف ) من حفظ على امّتى اربعين حديثاً من الّسنه, كنت له شفيعاً وشهيداً يوم القيامه.
ب ) من حفظ على امّتى اربعين حديثاً من سنّتى, دخلته يوم القيامه فى شفاعتى.
ج ) من حفظ على امّتى اربعين حديثاً, بعث يوم القيامة فقيهاً.
در كتب حديث شيعه نيز به طرق متعددى نقل شده است كه بعضى به حضرت رسالت منتهى مى شود و برخى به ائمّه و اهل بيت كه نمونه هاى زير از آن جمله اند:
١.… يا علي من حفظ على امّتى اربعين حديثاً يطلب بذلك وجه الله والّدار الاخره, حشره الله يوم القيامه مع الّنبيين والّصديقين والّشهداء والّصالحين وحسن اولئك رفيقاً.
٢. من حفظ على امّتى اربعين حديثاً ينتفعون بها بعثه الله يوم القيامة فقيهاً عالماً.
٣. من حفظ عنا اربعين حديثاً من احاديثنا في الحلال والحرام بعثه الله يوم القيام فقيهاً عالماً ولم يعذبهم.٩
چنان كه ملاحظه مى شود طبق روايات اخير حفظ چهل حديث اختصاص به حديث نبوى ندارد وامام (ع) نظر اصلى را متوجّه نوع محفوظ فرموده است. يعنى آنچه را راوى براى امّت حفاظت و ضبط مى نمايد.
با عنايت به آنچه گذشت مى توان احتمال داد كه در اين جا نيز نازل ترين مصداق عينى لفظ (اربعين) در اين احاديث عدد چهل است والاّ سخنان حضرت رسالت و ائمه هدى بيانگر اين نكته است كه عالمان دين وفقيهان و همه آرزمندان شفاعت روز جزا خود را مكلّف و مقيّد به تبليغ و اشاعه معارف دين و گنجينه ارزشمند و گرانبهاى سنّت نبوى و سيره ائمّه دين نمايند و نه تنها كه چهل جمله را حفظ كنند, بيان نمايند و شرح دهند, بلكه تا حدّ امكان و مقدورات خويش بكوشند تا اين چراغ راه هدايت را روشن نگاه دارند تا رهروان, راه را از چاه بشناسند و همواره بر صراط مستقيم گام نهند.
تأمّلى بر چند نكته
١. به اين كتاب از دو منظر مى توان نظر افكند: يا اين كه سراسر به تجليل و تكريم آن و صاحب قلمش پرداخت و يكسره قلم به تعارف و اظهار بزرگى و خارق العاده بودن آن راند و همگان را واداشت تا اين منظره را با شگفتى و تعجب بنگرند يا اين كه منظر عالى را به نقد و تحليل بنشينيم آن را ببينيم و درباره آن بينديشيم, كليد انديشه را به كاربريم, شهامت رفتن به درون را بيابيم وطاقت نگاه گردن را پيدا كنيم, بر در و ديوار آن دستى كشيم, لطافت و نرمى آن را دريابيم و زمختى آن را رد نماييم, كاروانى را ندا دهيم و آنان را بخوانيم تا كه اين اثر را بخوانند و از آن لذّت ببرند,برويند, ببالند و دوباره معمارانى شوند براى ساختن كاخى ديگر كه زيباتر و دل انگيزتر بنمايد. اين قلم نگاه دوم را برگزيده است.
٢. با عنايت به اين كه سنّت اربعين نويسى در ابتدا, منتهى بر جمع چهل حديث و شرح الفاظ غريب آن مى شد و كم كم اين كميّت به صورت موضوعى, يعنى جمع احاديث وارده تحت يك عنوان درآمد ـ به طور مثال كتاب (اربعين) امام محمّد غزالى١٠ به چهار (قسم) خلاصه اى از علوم, عمل هاى ظاهر, تزكيه قلب از اخلاق بد و اخلاق پسنديده تقسيم مى شود كه هر بخش در بر گيرنده ده اصل مرتبط به هم مى باشد ـ به نظر مى رسد شايسته تر اين بود كه مجموعه حاضر نيز از اين روش پيروى نمايد, ولى در بررسى كتاب (چهل حديث) امام, مشاهده مى شود كه در گردآورى اين مجموعه ارزشمند آن چنان كه معمول روش ديگر كتاب هاى اربعين مى باشد, تناسبى منطقى و رابطه اى از لحاظ مضمون بين چهل حديث منتخب آن وجود ندارد و آن حضرت در انتخاب اين احاديث موارد مختلف و متنوع را از جمله احاديثى در باب جهاد با نفس, ذكر خدا, اقسام علم, كراهت از مرگ و …گردآورده كه بعضاً اين روايات, تناسبى از نظر پيام و محتوا با يكديگر نداشته اندو شايد فقط از باب اين كه (حديث) هستند, در اين كتاب آورده شده اند.
٣. نوع بيان و سبك گفتار اثر, چندان كه انتظار مى رود پرقوّت و قوى كه بتواند تازيانه اى بر اهل سلوك گردد نيست, بلكه كم جان و سست به نظر مى رسد; هرچند برخى عبارات و جملات آن بسيار مؤثر و دل انگيز است
٤. از سوى ديگر نثر امام شديداً تحت تأثير سبك رايج كتب موعظه قرار گرفته است:
پس اى عزيز, فكرى كن و چاره جويى نما و راه نجاتى و وسيله اى براى خلاصى خود پيدا كن و به خداى ارحم الراحمين پناه ببر و در شب هاى تاريك با تضرّع زارى از آن ذات مقدّس تمنّا كن كه تو را اعانت كند در اين جهاد نفس تا ان شاء اللّه غالب شوى و مملكت وجودت را رحمانى گردانى و …. (ص١٤)
٥. به دليل اينكه مخاطبان اصلى اين اثر, شاگردان امام, يعنى طلاب حوزه هاى علميّه بوده اند, مطالب, با زبانى مناسب حال وهواى چنان مخاطبان و محيط هايى بيان شده است واز سبك خاصى در گفتار پيروى گرديده و واژگان آشنا با اين قشر به كار رفته است. اگر اين اثر بخواهد از اين قلمرو پا بيرون نهد بايد تمهيدات خاصى فراهم آورد تا بتواند براى ساير افراد تحصيل كرده جامعه و مخصوصاً دانشجويان و جوانان نيز مفيد واقع گردد. از جمله اين تمهيدات مى توان بازنويسى, خلاصه نويسى و حتّى ساده نويسى را مورد توجه قرار داد.
٦. در جاى جاى اين اثر ديده مى شود كه حضرت از نگاه فقهى خود متأثر بوده است وضمن بيان مسائل اخلاقى, كوشيده اند كه آن را از طريق شرع بيرون نبردند, بلكه بر آن تأكيد ورزند. فى المثل در مبحث (عزم) عمل به ظاهر شريعت را مورد توجّه قرار داده اند:
عزم بر اينكه ظاهر و صورت خود را انسان عقلى وشرعى نمايد كه عقل و شرع به حسب ظاهر حكم كنند كه اين شخص انسان است و انسان شرعى عبارت از آن است كه موافق مطلوبات شرع رفتار كند وظاهرش ظاهر رسول اكرم باشد و تأسّى به آن بزرگوار بكند در جميع حركات وسكنات و در تمام افعال و تروك.(ص٨)
٧. در بخش تفكّرات امام بايد گفت, تفكّر حاكم در بعضى از مباحث, فى المثل (نفس), نفس فردى است, كه سعى مى شود مرد را به تهذيب آن راغب گرداند و از رذايل و موهومات برهاند كه نتيجه آن شايد تنها گليم خود را از آب بيرون كشيد باشد; در حالى كه به مفهوم نفس جمعى و تهذيب آن كه از اهمّ معارف و عرفان عصر ماست و نسل حاضر شديداً بدان نيازمند است به آن شدّت لازم پرداخته نمى شود. اين فضا يادآور كلام حكيمانه شيخ اجلّ سعدى ـ عليه الرّحمه ـ است كه مى فرمايد:
صاحبدلى به مدرسه آمد ز خانقاه
بشكست صحبت اهل طريق را
گفتم: ميان عالم و عابد چه فرق بود
تا اختيار كردى از آن اين فريق را
گفت: آن گليم خويش به در مى برد ز موج
وين جهد مى كند كه رهاند غريق را
ناگفته نماند كه مؤلف گر چه تكيه بر اخلاقيّات فردى دارد, امّا گاه گاه به مباحث مربوط به جامعه نيز گريزى مى زند و اخلاق اجتماعى را مد نظر قرار مى دهد. مثلاً در مورد غيبت, فصلى را به بيان ضررهاى اجتماعى غيبت اختصاص داده اند. (ص٣٠٩)
٨. بيان مطالب اين اثر بر اين استدلال مى چرخد كه انسان به دليل ناتوانى وضعف ها, عقلاً بهتر است كه از مدار اخلاق حسنه بيرون نرود; در حالى كه به نظر مى رسد زبان اخلاق بيشتر بايد متوجه بيدارى قوّت ها و هدايت آنان باشد. سالك اين راه عاجز و درمانده اى نيست كه از سر عجز و ناچارى آن را انتخاب كرده باشد; بلكه قدم نهادن در اين راه و استقبال از خار مغيلان آن نتيجه معرفت عميق و عشق و علاقه است كه براى رسيدن به جانان برگزيده است. به همين دليل گفته شد كه بايد كلام و فحواى مطالب تازيانه اى باشد بر تن سالك تا صيقل زند جان او را. جملات زير قابل تأمل اند:
…آيا قواى جوانى تا چند وقت برقرار است؟ وقتى بهار عمر رو به خزان گداشت, نشاط از دل و قوّه از اعضاء مى رود… لذّات, به كلّى ناقص يا نابود مى شود, امراض مختلفه هجوم مى آورد, پس مدّت استفاده انسان از اين قواى جسمانى از بعد از تميز و فهم خوب و بد تا زمان افتادن قوا از كار يا ناقص شدن آنها بيش از سى ـ چهل سال براى مردم قوى البنيه و صحيح وسالم نيست. (ص٢٠)
٩. بزرگى منش و ظرفيّت روح حضرت گاه چنان گسترده مى شود كه تعبيرات خاصّى رابه كار مى برد و اين نشان مى دهد كه او چگونه عمرى را به تربيت نفس گذرانيده وشاگردى صديق براى استادان خود بوده و از سوى ديگر چگونه استادى برجسته و عاليقدر مى تواند نفوس پاك ومطهّرى را تربيت نمايد.
(شيخ جليل ما, عارف كامل, شاه آبادى ـ روحى فداه ـ مى فرمودند: تعبير به كافر نيز نكنيد. در قلب شايد نور فطرتش او را هدايت كند و اين تعبير و سرزنش كار شما را منجر به سوء عاقبت كند. (ص٦٧)
١٠. امام در بيان مسائل عرفانى واخلاقى شديداً تحت تأثير افكار و اقوال استاد خود, مرحوم (شاه آبادى) قرار داشته است; به طورى كه بر خلاف نظر كسانى چون ملاّ هادى و صدرالمتألهين به توضيح اطوارنفس مى پردازد, يا حتّى بر خلاف معانى مورد نظر ابن سينا در سير عرفان نظرات خويش را بيان مى دارد.
به طور مثال احتلاف اطوار هفت گانه نفس را از ديدگاه ملاّهادى به ترتيب: نفس, قلب, عقل, روح, سرّ, خفى, اخفى, واز نگاه شاه آبادى: طبع, نفس, قلب, عقل,روح, سرّ, خفى (بدون اخفى) ذكر مى كند.
ديگر اينكه بوعلى سينا قواى نفس را در تقسيم اولى به سه مرتبه (نفس نباتى, حيوانى و انسانى)تقسيم مى كند; حال آن كه امام براى نفس, سه مقام و مرتبه قائل شده اند كه مقام اول, مقام ملك و ظاهر و دنياى نفس است, مقام دوم باطن و ملكوت نفس است و مقام سوم, مقام عقل است. (ص٣٢و٣٣)
١١. يكى ديگر از شاخص هاى انديشه بزرگ امام, فهم اين نكته برجسته و مهم است كه ممكن است يك حقيقت به زبان هاى گوناگونى بيان شود; بنابراين اگر بيان حقيقى به زبان ناآشنا براى فرد بازگو شود, نبايد خطّ انكار بر آن كشد, بلكه بايد دريابد كه ممكن است اين زبان براى شنونده آشنا نيست. لذا حضرت سعى دارد در اين اثر به خواننده القاء نمايد كه عدم توانايى ما در درك حقايق, دليلى بر وجود نداشتن حقايق نيست, بلكه دلالت بر ناتوانى ما دارد, كه از آن جمله اشارتى دارند به حالات عارفان و كرامات آنان كه ممكن است درك آنها براى ما مقدور نباشد:
مثلاً تا شنيدى فلان حكيم يا فلان عارف يا فلان مرتاض چيزى گفت كه به سليقه شما درست درنمى آيد و با ذائقه شما گوارا نيست, حمل به باطل و خيال مكن. شايد آن مطلب منشأ داشته باشد از كتاب و سنّت و عقل و شما به آن بر نخورده باشى. چه فرق مى كند كه يك نفر فقيه يك فتوا بدهد از باب ديات ومثلاً كه شما كمتر ديده ايد و شما بدون مراجعه به مدركش رد كنيد او را, يا آنكه يك نفر سالك الى اللّه يا عارف باللّه يك حرف بزند راجع به معارف الهيّه يا راجع به احوال بهشت و جهنّم و شما بدون مراجعه به مدركش او را رد كنيد.(ص١٣)
١٢. از انديشه هاى بلند امام در باب معارف اسلامى, نگاه وسيعى است كه حضرت در برخى از مباحث مربوط به (معاد) دارند; نگاه ويژه اى كه شايسته معرفت ايشان است. از جمله مباحث قابل تأمل در نگاه ايشان مسأله (بهشت وجهنّم) است, كه مى فرمايد:
غالباً وصف جهنّم و بهشت كه در كتاب خدا و اخبار انبياء واولياء شده, جهنّم و بهشت اعمال است كه از براى جزاى عمل هاى خوب و بد تهيّه شده است. گاهى اشاره خفيّه اى نيز به بهشت و جهنّم اخلاق كه اهميّتش بيشتر است شده و گاهى هم به بهشت لقاء و جهنّم فراق كه از همه مهم تر است گرديده, ولى همه در پرده واز براى اهلش.(ص١٣)
١٣. موضوع ديگر اين است كه تأكيد بر عقل و شرع در جاى جاى اين كتاب به چشم مى خورد; به طورى كه معيار سعادت و شقاوت انسان, همان عمل به عقل و شرع و يا ادبار به آن است:
انبياء(ع) آمدند… و نفش انسانى را در تحت قانون عقل و شرع درآوردند و آن را مرتاض و مؤدّب كنند كه خارج از ميزان عقل و شرع رفتار نكند. پس هر نفسى كه با قوانين الهيّه و موازين عقليّه ملكات خود را تطبيق كرد, سعيد است و از اهل نجات مى باشد والاّ به خداى تبارك و تعالى از آن شقاوت ها و بدبختى ها پناه ببرد…(ص١٧)
١٤. نكته جالب توجّه, استوارى امام در انديشه عرفانى خويش است. ايشان نه تنها نگاه عرفانى خود را با همان حال و هوا تا آخر عمر حفظ مى كند, بلكه بعضاً كلمات و عباراتى را كه به كار مى برد همان هاست كه سال ها بعد در مقام رهبر حكومتى جامعه مسلمانان بيان مى دارد. از جمله اين سخنان مشهور ـ كه به نظر نگارنده زيباترين و عميق سخن عرفانى حضرت است ـ مى توان جمله : (همه عالم محضر ربوبيّت است) را نام برد.( ص١٢)
١٥. امام در بيان معيارهاى اخلاقى كه بعضاً از استاد خود نقل مى كند, در نهايت وضوح وسادگى است, همچون درباب (ريا) كه مى فرمايد: (معيار و ميزان رياضت باطل و شرعى قدم نفس و عدم حق است.) (ص٤٥)
١٦. غالباً در پايان هر فصل, دعا و درخواستى از خداوند است كه به دليل حسن ختام, بخشى از دعاى آخرين را نقل مى نماييم:
(بار خدايا كه قلوب اولياء را به نور محبّت منوّر فرمودى و لسان عشّاق جمال را از ما و من فرو بستى ودست فرومانگان خود خواه را از دامن كبرايايى كوتاه كردى, ما را از اين مستى و غرور دنيا, هشيار فرما و از خواب سنگين طبيعت بيدار و حجاب هاى غليظ و پرده هاى ضخيم خودپسندى و خودپرستى را به اشارتى پاره كن و ما را به محفل پاكان درگاه و مجلس عرس مخلصان خداخواه بار ده و اين ديو سيرتى و درشت گويى و خودآرايى و كج نمايى را از ما بر كنار فرما و حركات و سكنات وافعال و اعمال و اول و آخر و ظاهر و باطن ما را به اخلاص و ارادت مقرون نما. (ص٦٦٠)پانويس ها:
١. عبدالكريم سوش, قصّه ارباب معرفت, (آفتاب ديروز و كيمياى امروز). (تهران: انتشارات صراط,١٣٧٣) ص٣٨٠ـ٣٦٠
٢. امام خمينى(ره), شرح چهل حديث, (تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خمينى(ره), ١٣٧٢)مقدّمه.
٣. نورالدّين جامى, اربعين جامى يا چهل حديث نبوى, به تصحيح كاظم مدير شانه چى. (مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى,١٣٦٣)ص٤.
٤. همان, ص٥.
٥. همان.
٦. عليرضا سراجى, چهل, عددكمال,(مجله دانشكده علوم و ادبيات فارسى تبريز, شماره؟).
٧. مثلاً در بين موحّدان هند عدد (هژده) داراى همان مفهوم كثرت و مبالغه است; زيرا عددى بالاتر از آن را براى شمار قرار نداده اند:
اى هژده هزار عالم از شوق تو مست
سر در ره جست و جو و جان بر كف دست
(فيضى دكنى)
ـ محمّد دارا شكوه, مجمع البحرين, تصحيح دكتر سيّد محمّد رضا جلالى نايينى. (تهران: نشر نقره, ١٣٦٦) ص٤٨ـ٤٧
٨. محمّد حسين طباطبايى, ترجمه تفسيرالميزان, ذيل سوره قدر.
٩. نورالدّين جامى, اربعين …ص٩ـ١٠
١٠. امام محمّد غزالى, كتاب الاربعين, ترجمه برهان الدّين حمدى. (تهران: انتشارات اطلاعات, ١٣٦٨) فهرست مندرجات.